سيد محمد باقر برقعى

252

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

باز كرده‌ست ديدگان خُمار * نرگس مست از نواى هزار لاله چون عاشقان سوخته بخت * داغ دارد به دل ز دورى يار دُر شبنم به دست باد چكد * از رخ گل به صحنهء گلزار ياسمن كرده برگ عشرت ساز * دل‌فريبى نموده ياس آغاز از پسِ كوه آفتاب به ناز * پرتو افكند بر گلستان باز گفت شوريده بلبلى با گل * از غم هجر قصّه‌هاى دراز باد باغچه در ميانه نهاد * از جفاى خزان هزاران راز غنچه از ترس مهرگان لرزيد * ژاله‌اى از رُخش فروغلتيد ! صبحگاهان كه طلعت خورشيد * پرتو خويش بر چمن پاشيد دلبرم شاد و سرخوش و خندان * شو از پشت سرو و كاج پديد بنشيند به ناز بر لب جوى * شويد آن روى دلرباى سپيد از صفاى چمن شود خرسند * بر رخ صبحدم زند لبخند دريغ « دريغا و دردا از اين زندگانى * كه بر وى كند ابر غم سايبانى » « 1 » پريشان شود حال افراد دانا * از اين زندگى خاصه با عمر فانى كه يك‌عمر بيهوده جان كنده ، آنگه * تمتع نديدن ، دمى از جوانى همه محنت و درد و افسوس باشد * جوانى كه نبود در آن شادمانى رخ زرد من بين و كمتر جفا كن * چو دارى كنون چهرهء آسمانى

--> ( 1 ) - اين بيت از نظام وفاست . كيوان به استقبال غزل « ابر غم » وى اين غزل را سروده است .